محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
73
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
براى بردن بنيامين ، برادران با پدر گفتوگوها كردند و سرانجام پدر پذيرفت كه بنيامين را ببرند ، اما با يك پيمان الهى ، به او قول دهند كه وى را سالم بازگردانند - مگر اين كه خدا چيز ديگرى بخواهد . « 1 » و چون پيمان دادند و آمادهء رفتن شدند ، پدر آنان را سفارش كرد : « و گفت : پسران من ! از يك دروازه به شهر نرويد ، از چند دروازهء گوناگون برويد [ مبادا آسيبى ببينيد ] گرچه من نمىتوانم آنچه را خدا بخواهد از شما باز دارم كه فرمان نيست جز خدا را . بر او توكل مىكنم و اميد مىبندم و همهء اميدمندان بايد به دو دل سپارند و چون آنگونه كه پدر گفته بود ، به شهر درآمدند [ اين گونه در آمدن ] آنان را از آنچه خدا مىخواست ، دور نداشت . جز اين كه خواستهاى را كه يعقوب در دل داشت ، برآورده كرد و او بدان چه به او آموخته بوديم آگاه بود . اما بيشتر مردم نمىدانند . » « 2 » در اينجا دربارهء سفارش پدر به پسران كه از چند دروازه درآيند ، گزارشها و تفسيرها ، بسيار اين سوى و آن سوى رفتهاند و بىآن كه نيازى باشد سخنان گوناگون گفتهاند ، با آن كه در روند قرآنى داستان ، اگر نيازى به ياد كرد سبب آن سفارش مىبود ، قرآن را باز مىگفت ، امّا قرآن دربارهء آن به اين قول بسنده كرده است : « الّا حاجة فى نفس يعقوب قضاها - جز برآوردن نياز و خواستهاى كه يعقوب در دل داشت » . از اين روى بايسته است كه مفسران نيز در برابر آنچه خدا پنهان داشته تا فضايى كه ساختار داستان خواستار آن است ، پاس داشته شود ، سكوت كنند و اندازه نگه دارند . فضاى داستان چنين الهام مىكند كه يعقوب نگران بوده و از چيزى بر فرزندان خويش مىترسيده است . از اين روى آنان را به درآمدن از چند دروازه سفارش كرده است ، باشد تا بدانچه از آن مىترسيده درنيفتند . با اين همه مىدانسته و پذيرفته بوده است كه سرنوشت را نمىتواند دگرگون كند و چيزى را كه خدا خواسته باشد ، نمىتواند از آنان دور دارد ، كه فرمان سرنوشت ، تنها به دست خداست . همانگونه كه تمام اميد و تكيهء بندگان تنها بر اوست . اما چه مىتوان كرد كه چنين نگرانى و دلهرهاى به او دست داده بود ؛ و او نيز تا خاطر خود را آرام كند و نگرانى و دلهره را از دل دور دارد ، به پسران چنان سفارشى
--> ( 1 ) . سورهء يوسف ، آيات 63 - 66 . ( 2 ) . « وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ * وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » ( سورهء يوسف ، آيات 67 - 68 ) .